درامر مکاتبات کارگزینی من فعال بودم تا جایی که ریاست ناحیه آقای فرحبد بیشتر
مکاتبات خاص را به من پیشنهاد نامه نگاری می کردند.خدمت درکارگزینی ادامه پیدا
کردومن وآقای نصرتی هرکار تسلط پیداکردیم ولی آقای فرحبد ریاست اداره ازمن دست
بردار نبود.هرازچند گاهی انتصاب بریک پست مسوولیت را به من پیشنهاد می کردوبارها
جلسات خصوصی باهم داشتیم تاروزی به ایشان گفتم پستهای اداری جنبه سکون
وسکوت داردواشتغال درآنها حالت درجازدن است.ولی درکارگزینی دارای کاری روان
وسیال است واشتغال درکارگزینی حالت حرکت به جلو رادارد.باوصول بخشنامه های
جدید کارمند هرروزچیزی جدیدیاد می گیردومن علاقمندخدمت درکارگزینی هستم
می خواهم درکارگزینی فردی خبره بشوم.دیگرایشان ازمن دست برداشتند ومن به جد
مشغول کارشدم.

ازاول مهر1355آقای فرحبد به آقای نصرتی دستور داد برای همسرمحکم انتقال از لشت
نشا به رشت صادر کندونماینده آن روز آموزش وپرورش که که صدایش رابلندد کرده بود
آقای نصرتی گفت چه موافقت بکنی چه نکنی من دارم انتقال میزنم !وخانم بنده اول مهر
55دبیرمدرسه راهنمایی تحصیلی مدرسه پسرانه سرتیپ صفاری _فلسطین فعلی_شد
وزمان جمعه بازار رفتن ها ولشت نشا رفتن ها به سرآمد وسال شمسی 1355 هم تمام
شد.
روزپنجم اردیبهشت 1356دراداره مشغول بودم که همسرم برایم تلفن کرد که حالم خوش
نیست.بردیم دکتر وساعت 11/30صبح درمطب خانم لحیا رضوان واقع درخیابان بیستون
بودیم وخانم دکتربعدازمعاینه ایشان رابه اتاقی دیگر بروند وساعت 12و15دقیقه پنجم
اردیبهشت 1356خداوند دختردومی به ما عنایت فرمودکه معصومه هست وما عادله
صدایش می کنیم.عادله ما می تواند ادعا کند که هفت ماه آخر عمرنه ماهه اش هرروز
به مامانش به مدرسه میرفت ودرسهای آن سال تحصیلی راتام وتمام یاد گرفته بود
ومادرش تا ساعت آخرحاملگی درکلاس درس حضورداشت!
درسال 1356 بخشنامه محرمانه ای آمد ویه روسای ادارات این اختیاررا داد تا بنا به
تشخیص خود کارکنان غیرفعال غیرخوشنام وکم کار را برای باز نشستگی به وزارت خانه
معرفی کنندکه انجام این کاربرای خیلی از روسا ی ادارات بعدها مایه دردسرشد.پیرامون
اجرای این بخشنامه رییس اداره کارگزینی استان معاون خود آقای حودت را درجمع
افرادی که محرمانه برای بازنشستگی پیشنهاد می شدند منظور کرده بود.رییس اداره
کارگزینی ومعاون او آقای حودت دودوست بسیار صمیمی بودند .خانواده دوطرف صمیمی
تر وبچه هایشان چون والدینشان باباز نشسته شدن آقای حودت دشمنی سختی
بینشان به وجود آمد که به تبع آن به خانواده هایشان کشیده شدتاجایی که تازمان فوت
مرحوم حودت این دوباهم درقهر بسر می بردند.
بنظرمن انجام این امر رییس اداره کارگزینی یک سویش ازاینجا ناشی می شد:
آقای حودت سالها درکارگزینی کار می کرد.درکارش خبره بود
وصاحبنظرومرجع.بیشترارباب رجوع کارگزینی خواستار اظهارنظر نهایی آقای حودت
بودندولذا اتاق ریاست کارگزینی همیشه خلوت ودوستانش جزاحوالپرسی
کاردیگری باایشان نداشتندومشکل کارگزینی دوستان ریاست کارگزینی راهم آقای حودت
حل می کردواین خوشایند به مذاق ریاست نبود وبنا به گفته خودشخص آقای حودت
حتی مدیرکل وقت اداره آقای کلانترهرمزی ازبازنشسته شدن آقای حودت بی خبر بود!
آقای حودت تعریف می کرد روز ی دربانک ملی رشت ازحسابش پول می گرفت مدیر کل
اورا می بیند ومی پرسداین ساعت روزچرادربانک هستی مگرنباید سرکارباشی؟آقای
حودت لبخند می زند می گوید شما که مرا بازنشسته کردید!مدیرکل جا می خوردومی
گوید که بی خبراست!

من ودخترم راحله
آقای کلانترموضوع رادریافت که ازکجا آب می خورد.ریاست کارگزینی درروبروشدن با
مدیرکل همیشه دکمه کتش را می بست ولی ازتاریخ بازنشستگی آقای حودت همه
دکمه های کتش می انداخت .خداوند هم حودت رارحمت رحمت کند هم کلانتر هرمزی
را.
بابازنشسته شدن آقای حودت کارگزینی استان باید گفت که خالی شد.بعلت نبودن
شخصی کارکشته باتوجه به مراجعات ومکاتبات ازسراسراستانوتهران .لذا باتوجه به
آشنایی سابق وهمکاری ریاست کارگزینی در لشت نشا آقای محمدتقی خوش نصیب
وآن زمان که خوش نصیب مسوول کارگزینی ناحیه یک رشت بود اورا برای معاونت
کارگزینی استان بجای آقای حودت پیشنهاد می کند وآقای خوش نصیب باگرفتن حکم
معاونت کارگزینی استان دراداره مشغول بکارمی شودوکارگزینی ناحیه یک رشت بمدت
چندماه مسوولیتش رابه کسی دادند که اصلا هیچگونه آشنایی باامورکارگزینی نداشت
وکارکارگزینی ناحیه یک رشت رو به افول گذاشت!
درفروردین ماه 1357آقای خوش نصیب شروع به قلقلکم کرد که برو مسوول کارگزینی
ناحیه یک بشو.بالاخره بعدازیک ماه رفت وآمد روز31فروردین 1357که جمعه روزی بود درون
اتومبیلش دم درمنزلش درآج بیشه ازمن درخواست کتبی مبنی برقبول مسوولیت
کارگزینی ناحیه 1رشت راگرفت وفردایش نامه ای به ناحیه 1نوشته شد وباامضا مدیرکل
وقت خانم مزارعی مرا به عنوان مسوول کارگزینی به ناحیه 1معرفی کردند که رونوشت
نامه را به ناحیه 2فرستادند.بارسیدن نامه اداره کل آقای فرحبد مراصداکردوگفت
تومسوولیت میخواستی من که به تو می دادم وحتی چندبار به تو پیشنهاد
کردم.درجواب ایشان گفتم من اصلا به دنبال عنوان نمی گردم.کارآنجا خوابیده است
کارگزینی ناحیه 2برکارسواراست.من همیشه ناحیه 2رااداره خودم میدانم .من
باهیچکس درناحیه 2خداحافظی نمی کنم چون خودم را جداازناحیه 2نمی دانم .اینجا
خانه من است.من به ناحیه 2 برمی گردم.وبا این اطمینان آقای نصرتی هم بااعطائ یک
جلد کلام الله مجید ازهمکاری من باخودشان مرانواختند .

محمد وفرزندانش مهران ومریم
باگرفتن ابلاغ ناحیه یک که هفت ماهی بود مشغول خانه سازی بودیم مریض شدم وده
روز درمنزل ماندم.
از11اردیبهشت که درناحیه یک شروع به کارکردم تا یک ماه حال خوشی نداشتم بطوری
که آقای دکتررسا که آنوقت مسوول بهداشت ناحیه یک بودند به من گفتند که درمنزل
استراحت کنم ولی کارزیاد مانده ازماه های پیش اجازه این کاررانمی داد.
باادامه کاردرناحیه یک که ریاستش را آقای احمد سیگارودی عهده داربودند.هرروزازروز قبل
شهرواستان ومملکت شلوغ وشلوغ تر می شد.
هرهفته بخشنامه جدیددرباره فوق العاده مسکن 750تومان تغییر طبقه بندی تغییر فوق
العاده شغل ها تغییر ضرایب معرفی استخدامی های جدید .سالی بود مملو ازوصول
بخشنامه ها ودستورالعمل های جدید .تراکم کار .تعطیلی ادارات واداره ما.تعطیلی
اجباری ازترس جان که چرا به اعتصاب کنندگان نمی پیوندیدو...که ختم بخیر شد
وباشکوفایی22بهمن 1357 وآرامشی نسبی تاسروسامان گرفتن مجددکارها که سال
1357به پایان میرسد.
باآغاز سال 1358جابجایی پست های اداری وانتصابات افراد جدیدوبرکناری وعزل روسا
ومدیران پیشین آقای محمدنقی خوش نصیب که معاون کارگزینی استان بودبه ریاست
کارگزینی منصوب می شودوپست معاونت کارگزینی خالی می ماند وتقریبا آخرین پست
بلا تصدی استان بودکه هیچکس رابرآن منصوب نکردند وبالاخره باز خوش نصیب کارش
راکرد وابلاغ معاونت کارگزینی رابنام من صادر کردومن پس ازیکسالی که درناحیه 1 بودم
به اداره کل منتقل شدم.حجم کار بقدری زیاد بودکه فقط صبحها آقای خوش نصیب به
تلفن هاجواب می داد ومن تایک ماه دربایگانی اداره می نشستم به مکاتبات رسیده
ازشهرستانها که ازنیمه دوم سال 1357بلا جواب مانده بود.ازجمله گروه های
ممتازرسیدگی می کردم وجواب می نوشتم البته همه اعضاءکارگزینی بعدازظهرهاهم
سرکارمی رفتیم وتا پاسی ازشب دراداره می ماندیم.مدیر کل این زمان اداره کل آقای
مهدی آذرهوشنگ ومعاون اداری مالی آقای اسکندرفردی ومعاون آموزشی آقای
هاشمی تکلیمی بودند.تابستان 1358پای آقای خوش نصیب به دانشگاه گیلان
بازشد.هفته ای چندساعت برای سروسامان دادن کارگزینی به آنجا میرفت که این
امرسبب شد تا ایشان ازاوایل آبان 1358رسما به دانشگاه گیلان وبه ریاست کارگزینی
آنجا منتقل ومنصوب شد.دراین زمان آقای بهمن رهنما مدیر کل آموزش وپرورش
شد.وآقای رضا قانعی معاون اداری مالی شدند ومعاون آموزشی هم یکی ازدوستان
دیگر بهمن رهنما.
با آمدن آقای رهنما من چندبار درخواست انتقال به ناحیه 2رشت رادادم ولی سرمدیر کل
آنقدرشلوغ بود که به نامه من جواب ندهد وبعداز مدتی که درخواست انتقال گذشته
بودمنهم منصرف شدم.ادامه این کار استمرار داشت اقای رهنما همه پستهای بلاتصدی
راباکمک مرحوم حسین فیاض که کارشناس وقت تشکیلات وازکارگزینی های قبلی اداره
کل بودسروسامان داد.بارفتن خوش نصیب پست رییس اداره کارگزینی که خالی بودبه
آقای فیاض گفت برای فلانی حکم بزن ومن ازقبول این پست امتناع کردم.به آقای رهنما
گفتم من رییس اداره نمی شوم.اگرمیخ واهی من بااین پیشنهاد ازاداره کل بروم.من که
ششماه هست تقاضای انتقال دارم اگرفکرمی کنی بدون رییس کارگزینی کارکارگزینی
مانده است.رییس کارگزینی که کاری انجام نمی دهدبه آقای فیاض گفت پست ریاست
کارگزینی راخالی بگذار برویم روی پست های دیگر.تا آخر مهرماه 1359که آقای رهنما
مدیر کل آموزش پرورش رشت بود پست ریاست کارگزینی بلا تصدی ماند...